قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1484

تاريخ الفي ( فارسى )

مأمون بىتأمّل ، آن حاجت را روا ساخت . در اثناى اين حال ، مأمون به جانب طاهر نگاه كرد و بىاختيار آب از چشم او فروريخت . طاهر چون اين حالت مشاهده كرد گفت : يا امير المؤمنين ، هرگز چشم تو گريان مباد . سبب گريه چيست ؟ مأمون در جواب او هيچ نگفت و طاهر بسيار متفكّر ماند . بنابراين ، حسين خارم را دويست هزار درم داد « 1 » و تقبّلات ديگر نيز نمود كه او را از سبب گريهء مأمون در حين نگاه كردن به جانب طاهر مطّلع گرداند . حسين چون از محرمان مأمون بود اين معنى از طاهر تقبّل نموده در وقت لايق از مأمون استفسار اين معنى نمود . مأمون گفت : اى حسين ، با تو سبب گريهء خود مىگويم ، امّا به شرط آنكه به هيچ احدى آن را ظاهر نسازى ، و الّا سعى در كشتن خود كرده باشى . بعد از آن ، گفت : هرگاه كه من طاهر را مىبينم حالت خوارى و زارى برادرم ، محمّد امين ، به خاطرم مىرسد و مىدانم كه چه جفاهاست كه از دست اين برادرم و اهل بيت او رسيده و اميدوارم از حقّ ، سبحانه و تعالى ، كه جزا و سزاى او از من فوت نشود . حسين بعد از اخذ عهود و مواثيق از طاهر او را از حقيقت حال اعلام داد . طاهر به واسطهء آن سعى بسيار كرد و احمد بن ابو خالد را باعث ساخت تا احمد ضامن طاهر شده از براى او ايالت خراسان گرفت . « 2 » امّا در وقت توجّه طاهر به جانب خراسان ، احمد يكى از محرمان خود را همراه او گردانيد و به او گفت كه هرگاه از طاهر آثار عصيان و تمرّد امير المؤمنين ملاحظه كنى بايد كه فى الحال او را زهر دهى . القصّه ، چون طاهر در خراسان استقلال پيدا كرد روز جمعه بر منبر رفت و بعد از خطبه ، اسم مأمون را ياد نكرد . كلثوم بن ثابت كه بريدان خراسان تعلّق به او داشتند ، [ 187 الف ] در ساعت حقيقت حال را به مأمون نوشت و شب شنبه ملازم احمد بن ابو خالد ، طاهر را زهر داد و على الصّباح روز شنبه طاهر را در جامهء خواب مرده يافتند . نقل است كه وقتى نامه كلثوم بن ثابت به مأمون رسيد به جزاى آنكه طاهر اسم خليفه در خطبه ياد نكرده بود مأمون اضطراب بسيار كرد و احمد بن ابو خالد را طلب داشت و فرمود كه : طاهر را بايد حاضر ساخت و از عهده بيرون بايد آمد . احمد گفت : يا امير ، تا صباح مرا مهلت ده كه از عهده بيرون خواهم آمد . ان شاء اللّه تعالى . و هنوز نماز ديگر نشده بود كه مكتوب ديگر از كلثوم بن ثابت رسيد كه طاهر را صباح شنبه فلان تاريخ در فراش خود مرده يافتند . چون مأمون

--> ( 1 ) . بنا به تصريح ابن أثير ، طاهر مبلغ سيصد هزار درم به هارون بن جيعونه ( در تاريخ طبرى : جغونه ) داد تا دويست هزار درم آن را به حسين خارم و صد هزار درم بقيّه را به محمّد بن هارون ، منشى مأمون ، دهد ؛ - الكامل ، ج 10 ، ص 302 . ( 2 ) . گفته‌اند طاهر سه ميليون درهم به احمد بن خالد ، وزير مأمون ، براى دريافت اين منصب رشوه داده است ؛ - عبد الحسين زرّين كوب ، تاريخ مردم ايران ، 98 .